تبليغاتX
سکانس اول

 

تالیوود به جای هالیوود

تو این چند روز داغ ترین خبر که خود من در روزنامه اعتماد مرا شگفت زده کرد عکس گلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دی کاپریودرفیلم"Body of Liesبا شرکت دیگر بازیگر سرشناس هالیوود راسل کرو بود.

Body of Liesبرمبنای رمانی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس ساخته شده که حال و هوایی جاسوسی دارد. فیلم داستان یک افسر سازمان سیا به نام فریس است که سابق بر این در جنگ عراق مجروح شده. سازمان سیا او را برای نفوذ در تشکیلات یکی از سران القاعده به اردن می فرستد. فریس برای دستگیری تروریست مورد نظر، یک تروریست خیالی عرب را خلق می‌کند که رهبر یک جریان تروریستی رقیب است و امید دارد تا تروریست اصلی را وادار به عکس العمل کند تا درنهایت بتواند دستگیرش کند؛ اما در این راه او باید به کمک‌های یک مأمور سابق سیا و یک افسر اطلاعاتی اردنی متکی باشد؛ در حالی‌که نمی‌داند این دو نفر تا چه حد قابل اعتماد هستند. نقش‌های اصلی فیلم را لئوناردو دی‌کاپریو و راسل کرو بازی می‌کنند. نام گلشیفته فراهانی در ردیف بازیگران مکمل آمده اما نام نقشی که بازی کرده مشخص نیست. فقط از قرائن این‌طور به‌نظر می‌رسد که او ایفاگر نقش یک زن مسلمان محجبه بوده است. فیلم در آمریکا، اروپا، مراکش و خاورمیانه فیلمبرداری شده و با توجه به تبحر کارگردان کهنه‌کار و مطرح آن می‌توان پیش‌بینی کرد که مثل اغلب آثار اخیر او نظیر «گلادیاتور» و «گنگستر آمریکایی» مورد استقبال قرار گیرد. تاریخ نمایش فیلم هم ۱۰ اکتبر (۱۹ مهرماه) اعلام شده است.

کی فکرشو میکرد که روزی بازیگرهای ایرانی به هالیوود راه باز کنند هرچند نقش کوچک و کم باشد آن را بازیگری میدانند که وزنه ی سنگین هالیوود را یدک می کشد.بسیار خوب خیلی هم عالی است ولی آیا به سینمای ایران کمکی خواهد شد؟آیا گاشیفته فراهانی بعد از این بازی هر نقشی را در سینمای ایران قبول خواهد کرد؟شاید یک چیز خوب آن باشد که کلاس کاری او بالاتر برود و هر نقشی را قبول نکند.من به طور کامل توا نایی های خانم فراهانی را قبول دارم و آنرا نادیده نمی گیرم(با بازی بسیار زیبای ایشان در میم مثل مادر)  ولی ایشان با این کار چه کمکی میتوانند بکنند؟ آیا هما یون ارشادی توانست؟مگر سینمای ایران چه چیزی کم دارد که بازیگران ما با اولین پیشنهاد به هالیوود می روند؟این چه فقدانی در سینمای ایران است ؟ بسیار عالی که خانم فراهانی در این فیلم بازی کردند ولی چرا فیلمنامه به خاطر حضور ایشان باید عوض شود؟چرا بازیگر های ایرانی نقش هایی را به غیر از اصلیت خود یعنی ایرانی بودن را باید بازی کنند؟ این سئولات هیچ جنبه ی توهینی ندارد فقط کاش ما کمی بیدار بودیم.

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت 9:21 بعد از ظهر |
عنوان:سهم تئاتر در ایران:
 
 مقدمه:

بخش اول : تعريف

1-1-    تئاتر چيست ؟

2-1- اشكال نمايش

3-1- تئاتر خوب چيست ؟

بخش دوم : معايب

1-2- كمدي لوده بازي نيست .

2-2- تئاترهاي هرج و مرج

3-2- ترجيع نمايش هاي خانگي به تئاتر .

بخش سوم : پيگيري حقوقي

1-3- جمع و كاهش فيلم هاي وارداتي

2-3- فراهم كردن امكانات براي بازيگران تئاتر

3-3- جذب تماشاچي

نتيجه گیری

فهرست منابع

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 2:38 بعد از ظهر |
عنوان:شخصيت پرستي و بردگي فكري :
 مقدمه:  

بخش اول : تعریف

 

1-1- بردگي فكري

 

2-1- انواع بردگي فكري

 

3-1- شخصيت پرستي مذهبي

 

4-1- شخصيت پرستي عملي

 

بخش دوم : معايب

 

1-2- عدم آزادي فكر

 

2-2- مشكلات روحي

 

3-2- عدم قدرت تصميم گيري

 

4-2- تضعيف نفس

 

بخش سوم : پيگيري حقوقي

 

1-3- افزايش آگاهي

 

2-3- آزادي جسمي

 

3-3- فرهنگ

 

4-3- كنترل اشاعري فحش

 

نتيجه گيري

فهرست منابع

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 2:36 بعد از ظهر |
عنوان:اعتیاد اینترنتی:
مقدمه:

 بخش اول:تعاریف

 ۱-1- تعريف اعتياد تعريف

  2-1- علل پيدايش اعتياد اينترنتي

۳ـ۱پیامد های اعتیاداینترنت 

بخش دوم : معايب

1-2- تفكرهاي وسواسي

2-2- اضطراب و افسردگي

3-2- فقدان حمايت اجتماعي

بخش سوم : پيگيري حقوقي

1-3- آگاهي والدين

2-3- آموزش

3-3- امكانات رفاهي مناسب

نتيجه گیری

فهرست منابع

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 2:34 بعد از ظهر |
عنوان:مشورت يا پشتوانه ي بزرگ پيشرفت:
مقدمه:

بخش اول :

1-1- با چه كساني مشورت كنيم ؟

2-1- توصيه اسلام درباره ي مشورت

بخش دوم :

1-2- راز داري

2-2- پس از مشورت با آن رفتار كنيد .

بخش سوم :

1-3- در انجام ترك مشورت

2-3- مشورت با افراد ناآگاه

نتيجه گیری

فهرست منابع

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 2:33 بعد از ظهر |
عنوان:انديشه هاي سالم :
مقدمه:

بخش اول : تعريف

1-1- ارزش فكر

2-1- اهميت فكر

بخش دوم : معايب و محاسن

1-2- اثر فكر گناه

2-2- تفكر وسيله ي بصيرت و دور انديشي

بخش سوم : پيگيري حقوقي

1-3- روزه ي انديشه

2-3- تقويت و تمركز فكر

نتيجه گیری

 فهرست منابع

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |

عنوان:كودك آزاري در ميان پدران ايراني:

مقدمه :

بخش اول : تعاريف ؛

1-1- ارتباط ميان كودك و والدين

2-1- خشونت

3-1- كودك آزاري

بخش دوم : معايب

1-2- آسيب روحي براي كودكان

2-2- از هم پاشيدگي خانوادگي

3-2- بي بند و باري ، سرخوردگي

بخش سوم : پيگيري حقوقي

1-3- عدم جلوگيري قانون درحد مطلوب

2-3- غيرقانوني بودن

نتيجه گيري

منابع

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 2:30 بعد از ظهر |

 نگاهی به پدیده قاچاق فیلم

 

تلویزیون که ظهور کرد عده ای آنرا مرگی برای سینما دانستند.سینما شروع کرد به ابداع و تقویت عناصری که تلویزیون نداشت.انواع پرده های عریض و انواع سیستم های رنگی.سینما کار روی صدای فیلم ها و جلوه های ویره تصویری را گسترش داد.از اواخر دهه ۷۰ که ویدئو رواج پیدا کرد کار در این دو زمینه برای واگذار نکردن میذان به رقیب جدید جدی تر شد.سیستم های صوتی و دالبی و... و دست یافتن به مرز های تازه ای از جلوه های ویژه آغاز شد.به طوری که دیگرنمی توان چیزی را برای سینما غیر ممکن دانست.با اینکه   دی وی دی به وجود آمد اما بازهم سینما پیشرفت خود را ادامه داد.اگر سینما به دورو برش نگاهی نمی انداخت و به آنها توجهی نمی کرد باز هم پیشرفت می کرد؟حالا حکا یت های سینمای ما از قاچاق محصولاتش است که پولش به جیب قاچاقچیان می رود.از گنده های پشت صحنه گرفته تا فروشندگان پیاده رو.به نظر می رسد چیزی گیر صاحبان اصلی آن نمی آید.به جای توجه به ظرفیت های این صنعت تحولات تکنولوژی و مناسبات جهانی هم نگاهی کارشناسانه دارد.سینمای آمریکا که قوی ترین سینمای دنیا را دارد پیش از همه سینما های دنیا در معرض سرقت آثارش است.که پرخواستارترین فیلم های دنیا را در سراسر جهان هم در میان آنهاست.اگر قانون های سختی هم در نظر بگیرند.اما قاچاقچیان خبره دنیا کار خودشان را بلدند و فیلم ها را می توان از فردا همه ببینند و از اینترنت دانلود کنند.بازهم فیلم های آمریکایی در آمریکا فروش چند صد میلیونی دارند.به دو دلیل:یکی اینکه با وجود پیشرفت حیرت انگیز تکنولوری نمایش خانگی صنعت سینما بیکار ننشسته و کار میکند که تماشای فیلم در سینما را جذاب تر نشان دهد.دوم اینکه خود سینما مکانی تفریحی است و سینما رفتن به عنوان اقدامی برای لذت بردن از اوقات فراغت است.مردم دلشان می خواهد کالای مورد نظرشان را آسان و ارزان به دست آورند.تجربه هم نشان می دهد با نصیحت و فتوا کاری پیش نمی رود حتی با مجازات های سنگین.اگر ماموران انتظامی تمامی کارهایشان را بگذارند و به دنبال قاچاقچیان فیلم بروند باز هم مردم با دشواری سختی بیشتر در پی کسب فیلم های مورد علاقه شان هستند و پول حرام به جیب قاچاقچیان می ریزند.اما مسئولان باید کاری کنند که مردم ترجیح دهند به جای آنکه این فیلمها را در خانه با بهترین کیفیت ببینند آنها را به سینما بکشند.سینمای آمریکا به دلیل بازار گسترده جهانی اش پول لازم رابرای خرج کردن در این زمینه دارد.اما سینمای ایران محدود است و همین محدودیت است که را ها را برای خرج کردن می بندد.سینمای ایران به یک جهش تکنولوژیک احتیاج دارد وگرنه دیگر فاتحه ی آن خوانده است. 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |

 

Charlize Theron and Tommy Lee Jones star in Warner Independent Pictures' In the Valley of Elah

فرق بین جنگ و صلح این است که در زمان صلح پسرها پدران را در گور می نهند ولی در زمان جنگ پدر ها پسران را".{آنا ماناکرنول}

 

 

کارگردان:پل هگیس

 

بازیگران:تامی لی جونز. چارلیز ترون. جیسون پاتریک. سوزان ساراندون.

 

مدت زمان:124 دقیقه

 

درجه نمایش:R

 

 

در دره ی خدا یکی از فیلم های ضد جنگی است که در سال های اخیر روانه ی سینما های جهان شده.

در این فیلم هنک(تامی لی جونز)یک کهنه سرباز جنگ ویتنام است که حالا به اتفاق همسرش جون(سوزان ساراندون)در تنسی زندگی میکنند.میک پسر هنک به عنوان سرباز در ارتش آمریکا خدمت میکند.مایک به تازگی از ما موریت عراق به آمریکا باز گشته است.در این میان یک مقام ارتشی با هنک تماس گرفته و به او اطلاع می دهد که پسرش از پادگان خارج و مفقود شده است.هنک که در زمان جنگ ویتنام به عنوان پلیس ارتشخدمت می کرد تصمیم می گیرد به طور شخصی به پایگاه نظامی مایک در نیو مکزیکو برای انجام تحقیقاتی پیرامون این مو ضوع برود.او همچنین از کمک های یک پلیس محلی(چارلیز ترون)نیز بر خوردار می شود.با تحقیقاتی که هنک انجام میدهد متوجه می شود پسرش مایک به طرز فجیعی کشته و جسدش سوزانده شده.هنک موفق می شود از طریق یک موبایل نیمه سوخته تصاویری که دران ضبط شده پی به حوادث وحشتناکی ببرد که فرزندششاهد و در گیر آن بوده...

 

در این فیلم هنک همچون کاراگاهی به دنبال حل این موضوع است که البته در این زمان فیلم چنگی به دل نمی زند اما وقتی موضوع به سمت مرگ و نیستی می رود جذابیت ان چند برابر می شود.پل هگیس که crash را در کارنامه دارد فیلم را بدون رنگ و لعاب از کار در آورده با کاراکتر های مشخص و معمولی.ولی نکته ی جالب توجه آن است که در حین معمول بودن کاراکتر ها چارلیز ترون یا همان کاراگاه را میتوانست جذاب تر نشان دهد یا برای کاراکتر سوزان ساراندون مادر یک سرباز در جنگ را الکلی یا عصبی نشان دهد.اما همین بازی های بازیگران را بی نقص و خوب نشان داده.اما نقطه نظر هایی که درباره ی این فیلم همگی یک طرفه است.ایرادی هم ندارد زیرا که موضوع ایجاب می کند.پیام ضد جنگ در دره ی خدا پیام درستی است. اما شیوه ی ارایه ی این فیلم چندان منا سب نیست.

 

از صحنه های پیام اور فیلم میتوان به صحنه ای اشاره داشت که هنک سوار بر ماشین است و وقتی پرچم کشورش را میبیند که به اشتباه یا بالعکس برافراشته شده پرچم را پایین کشیده و آنرا به درستی در جای خود قرار میدهد اما در پایان فیلم آنرا بالعکس در جای خود قرار می دهد.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 2:11 قبل از ظهر |

 

 

 

 

 کارگردان و نویسنده فیلمنامه:بهرام توکلی

 

بازیگران:هومن سيدي، امین تارخ، افشین هاشمی، سیروس همتی، امیر کاوه آهنجان،نگار جواهریان

 

فیلمنامه: کیومرث پوراحمد، حبیب احمدزاده


تهیه کننده: حبیب الله کاسه ساز


مدير فیلمبرداری: مهدی جعفری


تدوین کننده: کیومرث پوراحمد، بهرام دهقانی


سازنده موسیقی متن: فردین خلعت بری

 

 جلوه های ویژه: محسن روزبهانی

 
مدت زمان: 83 دقیقه

 

جوانی روحانی به نام یحیی(هومن سیدی)که برای ادامه خدمتش مکانی غیر طبیعی را انتخاب می کندجایی به اسم قرنطینه که بیماران لاعلاج ایدزی را در آنجا نگهداری می کنند واز لحاظ ذهنی و جسمی در گیری هایی دارند.یحیی در کنار آنها زندگی می کند و با آنها دوست میشود حتی به درد و دلهایشان گوش می دهد و همچنین چیز های زیادی از انان یاد میگیرد.دکتری که در آنجاست(امین تارخ)معتقد است که آنان گناهی را مرتکب شده و سزایشان مرگ است.هرچند که در طول داستان متوجه میشویم که بسیاری از قضاوت ها اشتباه بوده.اما در طول فیلم بحث هایی همچون روابط جنسی نیز پیش می آید که ریشه های اجتماعی را مطرح می سازد.از صحنه های زیبای فیلم می توان به تقاضای سرباز نگهبان اشاره داشت که از روحانی میخواهد برای او و یکی از بیماران خطبه عقد را جاری کند.

امین تارخ بازیگری توانا با فیزیک ظاهری متناسب است که بازی قوی را در این فیلم ارائه داده.او توانسته دکتری را به تصویر بکشد که گویی خود در این موقعییت بوده.هومن سیدی نیز با بازی ساکنی که دارد تو جه ها را جلب می کن مانند کاراکتری که در یک تکه نان داشت جریان فیلم را روان نگه می دارد.افشین هاشمی با بازی زیر پوستی و مثال زدنی خود که در نقش بیمار مبتلا به ایدز را داشت توانست جایزه ی نقش دوم مرد را از آن خود کند.

اما در خصوص مسا ئل دینی نیز سوالات زیادی برای تماشاگر وجود دارد:اینکه اگر اعتقادی به خدا وجود داشته باشد پس چطور میتوان این مشکلات را توجیه کرد هر فردی که دغدغه های را داشته باشد و مسئله ذهنیاش باشد مخاطب این فیلم است.این فیلمی است که باید آنرا با حوصله دید زیرا نه فیلمی کیشه ای است و نه فیلمی اکشن.

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 2:7 قبل از ظهر |

 

 عنوان:نگاهی بر وضیعت سینمای امروز ایران

 

سینما همان سینماست تغییری نکرده شاید صندلی هایش قشنگ تر شده.اما وقتی به سینما میرویم و روی صندلی مینشینیم انتظارمان چیست؟در حقیقت ما چند ساعت از عمر خود را تلف می کنیم  که شاید چیزی ببینیم که به درد آیندمان بخورد یا که اوقاتمان را به خوشی سپری کنیم.یکی از معیار ها و ملاک هایمان برای انتخاب فیلم پوستر سینمایی و چهره و قیافه هایی است که آنها را دوست داریم ببینیم و بازی شان را حس کنیم.در واقع ما با ورودمان به سینما و فیلمی که هنر پیشه محبوبمان در آن بازی کرده به او و تمام دست اندرکاران فیلم احترام می گذاریم و به زحماتش پاسخ می دهیم.ولی آیا او هم این کا را در قبال ما انجام میدهد.چند درصد از فیلم هایی که در گیشه موفق بوده اند توانسته حس هنری ما را ارضاء کند.به جرات می توان گفت به تعداد انگشتان دست نخواهد رسید.پس فروش و موفقیتشان در چیست؟برای مثال در سال 86 اخراجی ها با سر و صدایی که به پا کرد فروشی معادل 315/1میلیون تومان در تهران و025/1در شهرستان ها داشته.همچنین تو فیق اجباری در تهران 750 میلیون و در شهرستان ها 400 میلیون تومان(البته اکران آن هنوز ادامه داشته)فروش داشته.شایان ذکر است که تا رده هفتم جدول فروش فیلم های ایرانی در سال 86 به این ترتیب بوده:کلاغ پر. کلاهی برای باران. مهمان. پارک وی. نصف مال من نصف مال تو.صادقانه بگویم آیا این فیلم ها می توانند ذوق هنری ما را به وجد آورند؟یا برای دقایقی سر گرممان کنند و از ذهنمان پاک شوند.فقط این نیست بر طبق فروش سالیانه ی فیلم های ایرانی در سال 85 درآمد سینمای ایران در حدود 15 میلیارد تومان بوده.با یک حساب سر انگشتی حدود دوسوم این فروش سهم تنها ده فیلم نخست بوده(آتش بس  زیر درخت هلو  میم مثل مادر  سوغات فرنگ  شام عروسی  تله  کافه ستاره  سرود تولد  به نام پدر  ازدواج به سبک ایرانی  ) و سی فیلم دیگر نیز یک سوم باقیمانده را سهم بوده اند.از این میزان درآمد نیمی(حدود۸میلیارد)سهم سالن های سینماست و حدود 15 تا 20 درصد از این درآمد هزینه های پخش و تبلیغات و . . . است.دوباره اگر حساب کنیم بلکه این مبلغ در حدودچهار میلیارد تومان سهم تولیدکنندگان فیلم است.اگر میانگین هزینه های تولید هر فیلمی را دویست میلیون تومان بگیریم پس سینمای ایران حدود 8میلیارد تومان سرمایه گذاری کرده و بهد از یک یا دو سال به نیمی از مبلغ هزینه هایش رسیده(غیر از پنج فیلم اول)حالا کاری نداریم حدود صد فیلم دیگر که پشت دروازهای بسته سینما هستند امکان اکران آنها هست یا خیر.

 

منبع:مجله همشهری جوان(آمار فروش فیلم ها)

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 2:2 قبل از ظهر |

 

 

 

 پیشرفت های تکنولوژیک در دهه های اخیر موجب اختراعات بسیاری شده از موبایل هایی که فیلم و عکس میگیرند تا ماهواره و انواع و اقسام تکنولوژی های صوتی . از تکنیک های کامپیوتری پیشرفته ی دیجیتالی تا دستگاه های مدرن تدوین و صداو... اما در کشورمان به عوض اینکه فرهنگ استفاده از این فن آوری ها را یاد مردم بدهیم در ابتدا به آن بی توجه ا یم و بعد که بچه ها یمان به یادمان می اورند این وسائل همه گیر شده و وجود دارد با آن مخالفت می کنیم و آنها را جمع آوری میکنیم.دیش ها را جمع می کنیم،سرعت اینترنت را پایین می آوریم،از بلوتوث موبایل ترس داریم و . . .به کلی یادمان می رود که این فرهنگ استفاده ای دارند.دستگاه های آموزی و فر هنگی نیز وظیفه شان این است روش های صحیح از تکنولوژی را به ما یا بدهند.وبلاگ نیز زیر مجموعه ای از اینترنت است که با همین بحران مواجه است بسیاری از وبلاگ ها فیلتر شده اند برای چه؟تکنولوژی آنقدر وسیع است که می توان به را حتی طرز تفکر را انتشار داد. .وبلاگی که من طراحی کردم کمتر از سیاست به طور مستقیم صحبتی شده اما به جنبه های ان پرداخته شده.به عقیده ی من هنر زبانی اثر گذار دارد چه سینما ویا چه موسیقی فرقی ندارد.اما به هر حال حاوی مضامینی است که امیدوارم در بین صد ها شایدم هزاران وبلاگ هنری مفید واقع شود.

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 1:58 قبل از ظهر |

در ستایش باب

Cate Blanchett stars in The Weinstein Company's I'm Not There

من آنجا نیستم" فیلمی است که زندگی و موسیقی باب دیلن را در پرسوناهایی جداگانه به نمایش در می اورد و هر اجرا را یک بازیگر انجام داده است، شاعر، نبی، یاغی، مقلد، ستاره و گرایش دوباره اش به مسیحیت. شش هویت با هم جمع شده اند و باب دیلن را به ما یاد آوری می کنند.

"من آنجا نیستم"، جدیدترین فیلم تاد هاینس، مستندی بر زندگی باب دیلن نیست و در ابتدای فیلم اعلام می کنند که "الهام گرفتنی از موسیقی و زندگی باب دیلن". در فیلم هیچ کس نقش باب دیلن را به طور حقیقی بازی نمی کند و فیلم به طور هنرمندانه ای هر گوشه از زندگی باب دیلن را به وسیله یک بازیگر نشان داده است و هر بازیگر فقط یکی از خصوصیات او را نمایش می دهند و به ما باب دیلنی را یاد آوری می کند که چه ویژگی را داشته بود یا می توانست داشته باشد. یکی از خصوصیات بارز فیلم بازی بسیار عالی کیت بلانشت است که با کلاه گیسی مجعد و کمی تغییر صدا نقش دیلن را بازی کرده است و یکی از خاطره انگیز ترین نقش هایش را بر جای گذاشت.

هر فیلم اقتباس شده ای به نوعی وسواس فکری آدم را پدیدار می کند. این زیبای فراموش نشدنی "من آنجا نیستم" که تاد هاینس آن را کارگردانی کرده است، کوششی است برای تفکر و بینشی عمیق بر موسیقی و زندگی باب دیلن. هاینس به دیلن خو گرفته است، به آن نوع موسیقی و به آن شیوه زندگی اش و می خواهد که شما را به این شیوه فریب دهد. او، دیلن را میان شش بازیگر مختلف تقسیم کرده است و از آهنگ هایش به عنوان ندایی آسمانی استفاده می کند و در لحظاتی که شما آهنگهایی از دیلن را می شنوید، به شما به نوعی یاد آوری می شود که هیچ کس تا به حال موسیقی پاپ را به این شیوه خارق العاده اجرا نکرده است. هاینس از بیرون به دنبال منبع آن نور و آن راز میگردد. "من آنجا نیستم" یک خیال، رویا، زندگی نامه و کلا وقایع مهم زندگی باب دیلن است که به شیوه ای تحسین برانگیز و همه در یک فیلم جا داده شده است و مانند شنیدنی ترین موزیکالی که تا به حال درست شده است می ماند. هاینس که فیلم قبلی اش، اثر تحسین بر انگیز "دور از بهشت" بود، در این فیلم گذری کرده به میان ماسک ها و هویت هایی که باب دیلن آنها را داشته یا نداشته است. و در آخر چیز تاثیرگذار درباره "من آنجا نیستم" این است که فیلم درباره باختن است و پرتره ی  دیلن همانگونه که در فیلم نشان داده شده است چهره یک انقلابی است که معصومیتش، آرمان گراییش، زن و خانواده اش، ارتباط با طرفدارانش، عقلش و حتی سگش را از دست می دهد و تنها چیزی که باقی می ماند موسیقی اش است که به عنوان چیزی مقدس و ناب می ماند و "من آنجا نیستم" به شما اجازه می دهد که شما آن را دوباره بشنوید.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 0:20 قبل از ظهر |

رویای وودی

Ewan McGregor and Colin Farrell star in The Weinstein Company's Cassandra's Dream

رویای کاساندرا درباره دوبرادر است که با هم روابط نزدیک و دوستانه ای دارند ولی هردو احتیاج مبرمی به پول برای خریدن یک قایق دارند و چون نمی توانند آن مقدار پول را راحتی به دست بیاورند با هم نقشه ای خلافکارانه می کشند که پول کافی را از جایی به دست بیاورند و...

رویای کاساندرا شاید از جمله فیلم هایی است که توجه چندانی به آن نشده ولی میتوان در رده ی بهترین ا و متفاوت ترین ها قرارداد. 

فیلم رویای کاساندرا ساخته وودی آلن، درباره دو برادر است، یکی مجرد، متواضع و موفق، دیگری تند مزاج و دمدمی. ولی هردو برادر رابطه خوبی با هم دارند. هردو در پول در آوردن مشکل دارند و برای انجام نقشه ای جنایتکارانه با هم توافق می کنند. این داستان در فیلم "قبل از اینکه شیطان بفهمد مردی" از سیدنی لومت هم بود که فیلم بسیار استادانه ای از کار درآمد و بعد از دیدن آن فیلم و دیدن این یکی معلوم میشود که چطور وودی آلن راه را اشتباه رفته است.

در فیلم لومت اتان هاوک و فیلیپ سیمیور هافمن بازی می کنند که در ظاهر اصلا به برادر شبیه نیستند ولی در احساس بسیار شبیه به برادر هستند و آن را به راحتی می توانیم بفهمیم ولی بازیگران وودی آلن (ایوان مک گرگور و کالین فارل) ظاهرشان به برادر می خورد ولی هیچ حس برادرانه ای در آنها نیست. فیلم لومت شامل جنایتی است که عضو هایی از خانواده آن را انجام می دهند که به نظر منطقی می رسد ولی به صورت بسیار دیدنی نقشه شان اشتباهی پیش می رود. ولی در فیلم آلن دو عضو خانواده نقشه ای غیر منطقی را برنامه ریزی می کنند ولی نقشه درست پیش می رود. یکی از برادرها در هر دو فیلم در حین انجام جنایت تباه می شود و بقیه ماجرا که اینجا جای گفتنش نیست. لومت با اجتماع دور و برش راحت به نظر می رسد همینطور بازیگرانش ولی آن اجتماع دور و اطراف وودی آلن مناسب نیست و به درد فضای لندن و لهجه آنها نمی خورد و بازیگرانش بیشتر به توریست ها شبیه هستند تا لندنی.

مک گرگور و فارل، نقش یان و تری را بازی می کنند. یان در رستوران پدرش کار می کند و تری که یک اکلی به تمام معنا و آلوده به سیگار است، مکانیک است. تری حداقل با زندگی و دوست دخترش (سالی هاوکینز) راحت تر به نظر می رسد هرچند که رویای زود پولدار شدن را در سر می پروراند. نباید اینجا تام ویلکنسون که نقش عموی آنها را بازی می کند را فراموش کنیم. او بازیگری است که در هر فیلمی باشد فضایی آرام را دوروبرش ایجاد می کند و کلا بازیگر توانایی است.

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 0:12 قبل از ظهر |

...و اینک اسکار هشتادم

در مراسم اسکار هشتادم، تندیس بهترین فیلم به «اینجا کشور پیرمردها نیست» به کارگردانی برادران کوئن رسید. هشتادمین دوره‌ی جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا، یک‌شنبه ۲۴ فوریه در سالن کداک هالیوود برگزار شد و «اینجا کشور پیرمردها نیست» با ۴ اسکار بیشترین جایزه‌ها را به خود اختصاص داد.

اما برندگان:

 

در بخش بهترین فیلم: «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد» ساخته «برادران كوئن»
در بخش بهترین كارگردانی: «برادران كوئن» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد»


در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اول: «دنیل دی لوییس» برای فیلم «آنجا خونی ریخته خواهد شد»

 

در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل مرد: «خاویر باردم» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد

در بخش بهترین   بازیگر زن نقش اول: «ماریون كوتیلارد» برای فیلم «زندگی با حس گل رز»
او اولين بازيگر فرانسوی است كه از سال 1960 موفق به دريافت جايزه اسكار مي‌شود و پیش از وی تنها "سیمون سینیوره" به این افتخار نائل شده بود. «ماريون كوتيار» 32 ساله چند روز قبل موفق به دريافت جايزه معتبر سینمایی «سزار» فرانسه در بخش بهترين بازيگر زن شده بود و کمی قبل نیز جايزه سینمایی «بافتا» انگلستان رااز آن خود کرده بود. از طرفی دیگر نیز موفقیت «ماريون كوتيار» بسیار پر اهمیت است، چرا که در هشتاد دوره پیشین، تنها چهار بار"اسکار" بازيگر نقش اول زن به هنرپیشه فیلمی اهدا شده که به زبان انگلیسی نبوده.در اين بخش «جولي كريستی»، «كيت بلانش» و «الن پيج» از ديگر نامزدهای سرشناس بودند.

 


در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل زن: «تیلدا سوینتون» برای فیلم «مایكل كلیتون»

در بخش بهترین فیلمنامه اقتباسی: «برادران كوئن» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد»
در بخش بهترین فیلمنامه غیراقتباسی: «دیابلو كودی» برای فیلم «جونو»
در بخش بهترین طراحی لباس: فیلم «ملكه الیزابت: سال های طلائی»
در بخش بهترین فیلمنامه اقتباسی: «برادران كوئن» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد»

در بخش بهترین انیمیشن بلند: انیمیشن «راتاتویل» ساخته «برد برد»
در بخش بهترین گریم: فیلم «زندگی با حس گل رز»
در بخش بهترین جلوه های ویزه: فیلم «قطب نمای طلایی» با بازی «نیكول كیدمن»
در بخش بهترین كارگردان هنری: فیلم «سوینی تاد» به كارگردانی «تیم برتون» و بازی «جانی دپ»
در بخش بهترین فیلم كوتاه زنده و اكشن: فیلم « Le Mozart des Pickpockets«
در بخش بهترین انیمیشن كوتاه: انیمیشن «پیتر و ولف»
در بخش بهترین تدوین صدا: فیلم «اولتیماتوم بورن»
در بخش بهترین میكس صدا: فیلم «اولتیماتوم بورن»
در بخش بهترین تدوین فیلم: «اولتیماتوم بورن»
در بخش بهترین فیلم خارجی زبان (غیرانگلیسی زبان) : فیلم «جاعلان» از كشور اتریش
در بخش بهترین ترانه غیراقتباسی: ترانه «سقوط آهسته» از فیلم «یكبار»
در بخش بهترین فیلمبرداری: فیلم «آنجا خونی ریخته خواهد شد»
در بخش بهترین موسیقی غیراقتباسی: فیلم «كفاره»
در بخش بهترین مستند كوتاه: مستند « Freeheld»
در بخش بهترین مستند بلند: مستند «تاكسی به گوشه ای تاریك»

در حاشیه‌ی اسکار هشتادم:

جان استیوارت که کمدین برنامه‌ی طنز سیاسی/اجتماعی «برنامه‌ی روزانه» است، مراسم را با تکه‌های سیاسی آغاز کرد. او با اشاره به رقابت‌های انتخاباتی آمریکا با هر یک از نامزده‌های دو حزب جمهوری‌خواه و دمکرات شوخی کرد. یکی از شوخی‌ها با جان مک‌کین هفتاد و دو ساله، نامزد اصلی جمهوری‌خواهان بود. استیوارت گفت: «امسال اسکار هشتاد ساله شده، خودبه‌خود می‌تواند نامزد جمهوری‌خواه‌ها باشد.»

کاترین هایگل، یکی از اهداکنندگان اسکار، مشخصاً عصبی بود و وقتی به روی صحنه‌ها آمد صدایش می‌لرزید.

جایزه‌ی بهترین فیلم کوتاه انیمیشن را زنبور انیمیشنی «فیلم زنبوری» اعلام کرد. صداپیشگی زنبور مانند خود فیلم با جری ساینفیلد بود.

تیلدا سوینتن، برنده‌ی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن وقتی تندیس اسکار را در دست گرفت گفت: «این تندیس را، که پشت و رویش شبیه مدیر برنامه‌هایم است، به او تقدیم می‌کنم که پای مرا به سینمای هالیوود باز کرد.»

شوخی دیگر جان استیوارت با بازیگران باردار اسکار بود. او از جسیکا آلبا، کیت بلانشت و نیکول کیدمن نام برد و به شیوه‌ی اهدای اسکار گفت: «و بچه می‌رسد به...» و با خنده‌ی حاضران ادامه داد: «انجلیناجولی که بچه‌ی هفدهمش را می‌خواهد به فرزندی بگیرد.»

رابرت بویل وقتی برای دریافت اسکار افتخاری خود روی صحنه آمد، پس از تشویق طولانی حاضران گفت: «یک خوبی سالخوردگی هم همین است؛ بدی‌هایش را ولی نمی‌گویم.»

تقریباً همه‌ی فیلم‌های مستند اسکار هشتادم فیلم‌های ضدجنگ و ضدبوش بودند، از جمله فیلم مستند مایکل مور، «سیکو»، که از سیاست‌های بیمه‌ی سلامت جرج بوش انتقاد می‌کند. فیلم برنده، «تاکسی به مقصد تاریکی»، هم فیلمی درباره‌ی افغانستان پس از طالبان و درگیر جنگ است.

پرسپولیس کجا بود!

هرچند منتقدان بسیاری «پرسپولیس» را ستوده بودند، پیش‌بینی می‌شد فیلم مرجان ساتراپی در حضور «رتتویی» بخت زیادی برای به دست آوردن اسکار نداشته باشد.

«رتتویی» داستان موشی‌ست به نام رتتویی که به هوای آشپز شدن پایش به آشپزخانه‌ی یکی از رستوان‌های سابقاً خوش‌نام پاریس باز می‌شود. این رستوارن پس از مرگ سرآشپزش درگیر بحران شده و رتتویی که روح سرآشپز نامدار را در خیال می‌بیند در پی تحقق رویای خود و کمک به رستوران بحران‌زده است.

«پرسپولیس» را، که بر اساس مجموعه داستان‌های مصوری به همین نام ساخته شده، مرجان ساتراپی و ونسان پرونو کارگردانی کرده‌اند. فیلم به روش تک‌فریم و سیاه‌وسفید ساخته شده و داستان کودکی مرجان را در ایران سال‌های انقلاب و جنگ روایت می‌کند. شب پیش از اسکار «پرسپولیس» دو جایزه‌ی بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی و بهترین فیلم اول را در مراسم سزار فرانسه از آن خود کرد.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 9:6 بعد از ظهر |

 

                                   کمدی اسکروبال

 

Ellen Page in Fox Searchlight's Juno

جونو نوجوان ۱۶ ساله دبیرستانی است که توسط دوست پسرش به طور ناخواسته باردار می شود. در این هنگام او موضوع را با والدینش در میان می گذارد و می بیند که برای مادر شدن خیلی جوان است ونمی تواند بچه را بزرگ کند، پس با کمک دوستش به دنبال خانواده جوانی می گردند که سرپرستی بچه را به عهده بگیرند...

جونو" به کارگردانی جیسون ریتمن را تقریباً می توان بهترین فیلم امسال دانست. فیلمی بی نهایت هوشمندانه، مفرح و تأثیرگذار که داستان خود را در قالب یک کمدی اسکروبال آغاز می کند و در نهایت با شخصیت هایی همراه می شود که چاره یی جز دوست داشتن شان نداریم. البته عجیب است که چطور با وجود دیالوگ های مد روز این فیلم و لحن متظاهر و مغرورانه اش باز هم با تماشای آن می توانیم به درونیات یک زن جوان پی ببریم وبه شدت به او علاقه مند شویم.

الن پیج در این فیلم نقش دختری شانزده ساله به نام جونو مک گاف را برعهده دارد که گرفتار یک بارداری ناخواسته می شود و بعد از بازدید از کلینیک سقط جنین تصمیم می گیرد کودکش را به دست پزشکان آن کلینیک نسپارد و وی را به دنیا بیاورد. جونو می داند که خودش به دلیل سن پایین نمی تواند کودک را بزرگ کند به همین دلیل با پیشنهاد بهترین دوستش لی (الیویا ثربی) تصمیمی عجیب می گیرد که در نوع خودش کم سابقه و حتی بی سابقه است. جونو سپس در صحنه یی پدر و مادرش را هم از تصمیم خود مطلع می کند تا مطمئن شوید که این فیلم چقدر اصیل است و از واقعیت موجود نیز تاثیر پذیرفته است. صحنه یی که می توان گفت در آن با دوست داشتنی ترین پدر و مادر تاریخ فیلم های تین ایجری (نوجوانانه) مواجه می شویم؛ برن (آلیسون جینی) و مک (جی. کی. سیمونز). آنها از دیگر پدر و مادر هایی که در این نوع فیلم ها به تصویر کشیده شده اند پیرتر و عاقل تر و مهربان ترند، از استعداد و حس شوخ طبعی بیشتری برخوردارند و می توانند شما را از خنده روده بر کنند.

در کنار این شخصیت ها زوج دیگری به نام های ونسا و مارک (جنیفر گارنر و جیسون بیتمن) هم در این فیلم حضور دارند. آنها در یکی از همان خانه هایی زندگی می کنند که با دیدن شان خیال می کنید مارتا استوارت (سردبیر مجله خانه داری و تاجر و ناشر موفق امریکایی) درست یک ثانیه پیش آنجا را ترک کرده است. ونسا خواستار بزرگ کردن یک بچه است غافل از اینکه مارک هنوز خودش شبیه بچه ها رفتار می کند و انگار نه انگار که مردی متاهل است. مارک در آستانه چهل سالگی شغل ناچیزی در بخش آگهی های تبلیغاتی دارد اما هنوز در آرزوی تبدیل شدن به یک ستاره راک است و در همان حال و هوا سیر می کند.
 

 امروزه فیلم هایی که درباره بارداریهای ناخواسته هستند تقریبا به یک مینی ژانر تبدیل شده اند و تماشاگران هم استقبال خوبی از آن می کنند. جونو هم همین سیر روایی را طی می کند البته با یک کمدی بسیار هوشمندانه تر و تحسین بر انگیز تر. باردار شدن ناخواسته  یک دختر ۱۶ساله ی دبیرستانی است که نقشش را  الن پیچ با مهارت بسیار اجرا کرده است. جیسون ریتمن هم که قبلا استعدادش را در فیلم "ممنون از سیگار کشیدنتان" نشان داده بود این بار با مهارت بسیار بیشتری این فیلم را کارگردانی کرده است ". مک کارتی درباره فیلم نامه فیلم هم گفته است که "دیالوگ های فیلم به طور ماهرانه ای نوشته شده است و به نظر می رسد که تمام کلمات خنده دار را از فرهنگ لغت چیده اند و آنها را در سرتاسر فیلم پخش کرده اند و کاملا به جا و بی عیب و نقص هستند. فیلم تحسین بر انگیزی است و ارزش جایزه گرفتن در رشته های متعدد را در جشنواره های مختلف دارد .

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 2:39 قبل از ظهر |

عشق در سال های جنگ

 

 

Focus Features' Atonement

 

 


سال 1935. برایونی تالیس فرزند 13 ساله خانواده ای مرفه شاهد مغازله خواهر بزرگ ترش سسیلیا با رابی ترنر، ‏فرزند تحصیل کرده یکی از خدمتکاران شان است. برداشت های غلط و کودکانه برایونی از این رابطه عاشقانه پاک و ‏علاقه غیر منطقی اش به رابی که از سوی وی رد می شود، راه را برای سوء تفاهم و فاجعه ای بزرگ باز می کند. ‏مدتی بعد، پس از آزار جنسی یکی از بستگان خانواده، برایونی نزد پلیس شهادت می دهد که رابی ترنر این کار را کرده ‏و سبب دستگیری و زندانی شدن او می شود. وقتی جنگ دوم جهانی آغاز می شود، رابی برای جنگ عازم جبهه شده و ‏سسیلیا نیز که همچنان عاشق اوست، خانه را ترک و در لندن ساکن می شود. برایونی که خود می داند با شهادت دروغ ‏زندگی رابی و خواهرش را نابود کرده، ابتدا برای کفاره پس دادن داوطلب شغل پرستاری می شود. اما دیدن رنج ‏دیگران کافی نیست و تصمیم می گیرد تا به دیدار سسیلیا رفته و از او پوزش بخواهد. اما دیگر دیر شده است....‏

همسنت ‏مارتین لندن و کمبرول کالج تحصیل کرده و کارش را با نمایش های عروسکی آغازیده استین دو سال قبل بود که جو رایت را با فیلم غرور و تعصب شناختیم. فیلمساز جوان لندنی که در مدرسه هنری غرور و تعصب نامزدی 4 اسکار، دریافت 10 جایزه معتبر بین المللی و نامزدی دریافت 35 جایزه دیگر را برای رایت ‏به ارمغان آورد، که برای اولین فیلم یک کارگردان جوان رکوردی بسیار قابل توجه محسوب می شود. از طرف دیگر ‏سطح توقعات منتقدان و تماشاگران را برای دیدن فیلمی بهتر و قدرتمندتر از او در دومین قدمش، بسیار بالا برد. اما ‏اینک که جبران/کفاره به نمایش در آمده، می بینیم که انتظارها بیهوده نبوده و فیلمساز جوان توانسته تا سبک سینمایی ‏خود را قوام دهد و به تمامی توقعات به وجود آمده پاسخی به سزا دهد.‏

تماشای چنین فیلمی کلاسیک نما و باشکوه چون فیلم های دیوید لین کبیر تجربه بسیار خوشایندی است و سخت یادآور ‏فیلم های خوبی چون برخورد کوتاه و ربه کا که در انتقال فضای دوران جنگ جهانی دوم بریتانیا بسیار موفق بودند.

دومین همکاری رایت با کایرا نایتلی جوان نیز بدون شک دیدنی است، نایتلی بی تعارف هنرپیشه بی رقیب رومانس ‏های انگلیسی زمانه ماست. جبران/کفاره یک فیلم 30 میلیونی است که وجهه ای خوب برای سازنده اش و سینمای ‏انگلستان به دنبال خواهد داشت. تماشای آن حتی اگر برای دیدن برداشت بلند چهار و نیم دقیقه ای سکانس دانکرک[که 5 ‏بار فیلمبرداری شده] نیز باشد، واجب است.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 2:19 قبل از ظهر |

تعهد به بشریت

 

 

رابرت نویل تنها انسان بازمانده شیوع ویروسی مرگبار است. او در نیویورک به همراه سگش سامانتا زندگی تنها و ‏یکنواختی را می گذارند. نویل ایمان دارد که خودش تنها بازمانده این واقعه وحشتناک نیست و هستند انسان هایی که ‏شاید نجات یافته باشند. از این رو هر روز پیامی ثابت مبنی بر حضور خود و اینکه به دنبال مصاحبی از میان ‏بازماندگان است، مخابره می کند. نویل که قبلاً دانشمند بوده، زیر زمین خانه قلعه مانند خود را تبدیل به آزمایشگاهی ‏مجهز و زندگیش را در وقف یافتن واکسنی برای مبارزه با این ویروس مرگبار کرده است. یک روز پس از حادثه ای ‏هنگام جست و جوی غذا انسانی آلوده[جهش یافته] را به دام می اندازد. نویل که پس از آمایش بر روی حیوانات ‏آزمایشگاهی فرصت کار روی یک بدن انسانی را یافته، امیدوار است تا بتواند از تحقیقات خود نتیجه مطلوب بگیرد. این ‏کار به معنی مداوای میلیونها موجودی است که فقط شب ها از پناهگاه های خود بیرون می آیند و سابقاً انسان بوده اند. ‏این موجودات که یکی از همنوعان خود را در دست نویل اسیر می بینند، برای وی دامی پهن می کنند. اما در آخرین ‏لحظه زنی-آنا- به همراه پسرش از راه رسیده و او را نجات می دهد. سپس معلوم می شود که آنا پیام او را دریافت کرده ‏و می داند که یک کولونی کوچک از بازماندگان نیز در مکانی دور دست-ورمونت- وجود دارد. آنا از نویل می خواهد ‏تا همراه وی به آن کولونی برود. اما پیش از این کار، موجودات جهش یافته به خانه نویل حمله می کنند. نویل که ‏سرانجام موفق شده واکسن مورد نظرش را تهیه کند و .........

باید گفت من افسانه ام طی همه ی این سالها جلوتر از دیگر هم ژانر های خود بوده.با دیدن اوایل فیلم گمان میکنیم که شاهد یک کشت و کشتار بی ارتباط با داستان خواهیم بود که در آخر هم داستان آن طور که میخواهیم پیش خواهد رفت ولی میتوان گفت که به هیچ عنوان اینطور نیست و ساختاری با محتوای درام را دارد.

امتیاز قصه فیلم از دهه 1970در اختیار کمپانی وارنر بوده و تاامروز تلاش هایی نیز برای بازسازی آن به کارگردانی ‏ریدلی اسکات و بازی ارنولد شوارتزنگر شده بود. اما سرانجام قرعه به نام لارنس و اسمیت خورد. فرانسیس لارنس که ‏پیشتر به عنوان سازنده کلیپ های موسیقی خوانندگانی چون بریتنی اسپیرز، ویل اسمیت، یارا مک لاکلن، جنیفر اسمیت ‏و ارواسمیت شهرت داشته، دو سال قبل با ساختن کنستانتین به کارگردانی فیلم های بلند وی آورد. من یک افسا نه ام هستم ‏دومین فیلم بلند اوست که در مقایسه با اثر پیشین به دلیل تعلقش به گونه فیلم های پسا آخر زمانی از اهمیت بیشتری ‏برخوردار است.

 فيلم من يك افسانه‌ام با بازي ‌ويل اسميت توانست در تعطيلات آخر هفته فروش 7/28 ميليون دلاري را از 54 كشور به‌دست آورد تا به تنهايي درصدر فهرست پرفروش‌ترين‌هاي جهان بايستد. مجموع فروش جهاني اين فيلم اكنون به 262 ميليون دلار رسيده است. برزيل، مكزيك و ايتاليا بيشترين استقبال را از آن داشته‌اند و اين در حاليست كه پيش‌بيني مي‌شود فروش جهاني اين محصول كمپاني وارنر به 400 ميليون دلار برسد.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |

                                           بفتا برای کفاره

جوايز فيلم "بافتا" 2008، كه يكي از شاخص‌هاي اصلي تعيين برندگان جوايز اسكار است، يكشنبه در لندن برگزار شد و فيلم «کفاره» كه در چهارده بخش نامزد بود، موفق شد در تمامي بخش‌هاي مربوط به بازيگران جوايز برتر را به‌دست آوردر بخش بهترين فيلم، «گنگستر آمريكايي» به‌همراه «پيرمردان سرزميني ندارند»، «خون به پا می شود» و «زندگي‌هاي ديگران» نامزد بودند، اما جايزه اصلي به فيلم «کفاره» ساخته "جو رايت" تعلق گرفت.

در همين بخش، جايزه بهترين فيلم انگليسي به «اينجا انگلستان است» اختصاص يافت. در حالي‌كه «اولتيماتوم بورن»، «كنترل»، «وعده‌هاي شرقي»، و «کفاره» نيز در اين بخش نامزد بودند.

«دانيل دي لوييس» كه در سال 1989 براي فيلم «پاي چپ من» موفق به دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد شده بود، ديروز از سوي هيات داوران جايزه بافتا براي فيلم «خون به پا می شود» بهترين بازيگر نقش اول مرد شناخته شد.

«جورج كلوني»، «جيمز مك‌آووي»، «ويگو مورتنسن» و «اولريش موهه» ديگر نامزدهاي بهترين بازيگر مرد بودند.

در بخش بهترين بازيگر نقش اول زن، «ماريون كوتيلارد» براي فيلم «زندگي صورتي» جايزه اول را دريافت كرد. «جولي كريستي»، «كرا نايتلي»، «كيت بلانش» و «الن پيج» ديگر رقباي او بودند.

جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل مرد به «خاوير باردم» اسپانيايي براي فيلم «پيرمردان سرزميني ندارند» اختصاص يافت و در سوي مقابل «تيلدا سوئينتون» براي فيلم «مايكل كلايتون» بهترين بازيگر نقش مكمل زن شد.

در مراسم جوايز سالانه آكادمي فيلم بريتانيا، جايزه بهترين كارگرداني به برادران «كوئن» براي فيلم «پيرمردان سرزميني ندارند» تعلق گرفت. در حاليكه «جو رايت» (کفاره)،‌ «پائول گرين گرس» (اولتيماتوم بورن)، «فلورين هنكل فان دونرسمارك» (زندگي‌هاي ديگران) و همچنين «شين ميدوس» (اينجا انگلستان است) ديگر نامزدهاي اين بخش بودند.

 

همچنين فيلم «زندگي‌هاي ديگران» كه سال گذشته موفق به دريافت اسكار بهترين فيلم غير انگليسي شده بود، در مراسم امسال بافتا به عنوان بهترين فيلم غيرانگليسي انتخاب شد.

جايزه بهترين فيلم انيميشن به «راتاتويلي» تعلق گرفت كه «شرك 3» و «سيمپسون‌ها» ديگر نامزدهاي دريافت اين جايزه بودند.

جايزه بهترين موسيقي متن به «كريستوفر گانينگ» براي فيلم «زندگي صورتي» از فرانسه رسيد. فيلم «بادبادك‌باز» اقتباس از رمان پرفروش «خالد حسيني» نيز در اين بخش نامزد بود.

جايزه بهترين فيلم‌برداري به «روجر دكينز» براي فيلم «پيرمردان سرزميني ندارند» تعلق گرفت. همچنين جايزه بهترين تدوين را «كريستوفر روس» براي فيلم «اولتيماتوم بورن» و جايزه بهترين طراحي صحنه را «سارا گرينورد» براي فيلم «کفاره» به‌دست ‌آورد.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |

 

قفس غواصی و پروانه از جمله ای فیلم هایی است که مورد توجه قرار گرفته.عوامل این توجه را می توان کاگردانی بی نظیر و داستان فوق العاده آن دانست .نکته ی قابل توجه درباره ی کارگردان است که خود از نقاشان مشهور نو اکپرسیو نیست آمریکاست که از سال ۱۹۹۶ با ساختن فیلم بیسکوایت درباره ی نقاشی جوان(میشل بیسکوایت) شروع به فیلم سازی کرد و مورد توجه منتقدان نیز گشت، اما دومین اثر وی که یک سکوی پرتاب بود پیش از آن که شب فرا برسد( با بازی فوق العاده خاویر باردم در نقش شاعر و نویسنده همجنسگرا به نام رینالدو آره ناس)بود.

اما فیلم برداشتی از ژان دومینیک بوبی،سر دبیرمجله مشهور  فرانسه Elle است که زندگی شاد و مرفهی دارد که به یکباره مبتلا به یکی از نادرترین بیماری های دنیا می شود، بوبی کنترل تمامی اعضای بدن خود به استثنای پلک چپ را از دست داده و فلج می شوداما چشم و مغز او کار می کنند ولی قادر به ارتباط با دنیای خارج نیستند.دومینیک دست از تلاش بر نمی دارد و با نبوغش شروع به ابداع الفبای خاص خودش می کند تا با پلک چپ با دیگران ارتباط بر قرار کند،این کار ۱۴ ماه طول می کشد و بوبی تلاش می کند تا از این طریق زندگی خویش را به نگارش در آورد.

این فیلم حکایت مردی موفق از هر نظر که در اوج کارنامه شغلی خویش به سر می برد و ناگهان خود را همچون غواصی گرفتار درقفس غواصی می بیند که اجازه صحبت، تماس و هر گونه رابطه ای با دنیای پیرامون را از وی سلب کرده است، چیز دیگری است. او پروانه ای است که یاد می گیرد افسوس خوردن به حال خویش را رها کرده و با دو چیزی که به غیر از آن چشم چپ برایش به جای مانده، یعنی قدرت تخیل و خاطرات اش، آواز قوی خود را سر دهد. بوبی با استفاده از همین عناصر کتاب زندگی نامه اش با نام ناقوس غواصی و پروانه را تالیف می کند .

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 11:41 قبل از ظهر |

 

 

بدون شک دانیل دی لوئیس یکی از بزرگترین بازیگران جهان است. با اینکه با تاخیر فراوان و فواصل بسیار زیاد به کار خود ادامه میدهد ولی همیشه شاهد بهترین کار های این بازیگر خوش استیل بوده ایم.دی لوئیس را میتوان از جمله بزرگان نامید که هر چند سال با بازگشتی سلحشورانه هنر و خلاقیت اش را به همگان نشان میدهد.

خون به پا خواهد شد یکی دیگر از شا هکار های اوست مطمئنن برای سالها در ذهن همگان جای خواهد داشت.

 

  

سال ١٨٩٨، نیومکزیکو. دانیل پلینویو در معدن نقره خود سرگرم کار است. اما زمانی که رگه ای از نقره می یابد، در پی سانحه ای پایش می شکند و مجبور می شود تا سینه خیز به شهر برود. سپس چند کارگر اجیر کرده و با خود به معدن می برد. یکی از کارگران با خود کودک بی مادری همراه دارد. کار روی رگه نقره، تصادفاً منجر به کشف نفت می شود و پلینویو را از یک صاحب معدن تبدیل به مردی دارای چاه نفت می کند. هنگام حفاری پدر کودک در پی سانحه ای کشته می شود و پلینویو بچه را به فرزندی پذیرفته و تام اچ. دابلیو. را به او می دهد. ٩ سال بعد پلینویو هر چند فردی موفق، اما هنوز ثروتمند خرده پا است. تا این که یک شب پسر جوانی به نام پل ساندی به محل کار وی آمده و نشانی منطقه ای نفت خیز در یک ملک خصوصی در کالیفرنیا را به وی می فروشد. پلینویو و اچ. دبلیو. به آنجا می روند و زمین را در ازای ١٠ هزار دلار از ایبل-پدر پل- خریداری می کنند. اما ایلای برادر دو قلوی پل تنها به شرط ساختن یک کلیسا زمین را قابل واگذاری می داند. ایلای واعظی جوان ولی پر طرفدار است و از این راه قصد دارد تا نفوذ خود را گسترش دهد. اما پلینویو این شرط را رد می کند. پس از استقرار کارگران و شروع حفاری، پلینویو متوجه می شود که انتقال نفت خام به دلیل نبود خط آهن در محل بسیار گران تمام خواهد شد. تنها راه خریداری زمین های اطراف و کشیدن لوله است و . . .

 

 

این شاهکار حماسی درباره حرص و آز آدمی بر خلاف تصور فقط با ٢٥ میلیون دلار ساخته شده و تا این لحظه نتوانسته در گیشه موفقیت زیادی کسب کند. فیلم اقتباسی کاملاً آزاد و حتی غیر وفادارانه از کتاب سینکلر است. قصه ای ظاهراً درباره یک جوینده ثروت، کسی مانند جویندگان طلای قرن نوزدهم آمریکا که در ابتدای قرن تصادفاً تبدیل به جوینده نفت می شود. اما دو شخصیت محوری داستان یکی پلینویو و دیگری واعظی شیاد به نام ایلای ساندی که هر دو به نوعی قربانی طمع خویش می شوند. البته دیگران هم قربانی حرص آنها خواهند شد. اندرسون این بار بر فروپاشی انسان ها در پروسه ثروت و ایمان دست گذاشته و مطالعه ای موردی در تاریخ معاصر آمریکا را به تصویر کشیده است.

 

خون روان خواهد شد در مقایسه با دیگر نامزدهای اصلی اسکار فیلمی باشکوه تر، قوی تر و ماندگارتری است.  از بازی دانیل دی لوئیس، فیلمبرداری الزویت و موسیقی جانی گرین هر چه بگویم، کافی نخواهد بود.

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:48 بعد از ظهر |

 

نویسنده و کارگردان:اتان و جوئل کوئن
بازیگران: تامی لی جونز ، جاش برولین ، خاویر باردم ، وودی هارلسن

 

انتظار یک فیلم عادی از برادران کوئن انتظار بیجایی است.کوئن ها جستجوگر حیطه ها و مرزهای تازه در ژانرهای سینمایی اند آنها استاد وارونه کردن ژانر و به حیرت انداختن تماشاگران هستند. هر صحنه از فیلم تازه کوئن ها با چنان ظرافت و دقتی ساخته شده که تماشاگر دوست دارد این صحنه ها ادامه پیدا کند و با با این حال هر صحنه چنان قدرت کشش حسی را برای رفتن به صحنه بعد ایجاد می کند که نمی توان از دایره ی نفوذ آن در ماند.

جایی برای پیرمردها نیست مانند فارگو دیگر فیلم موفق برادران کوئن عناصری از ژانر هیجان انگیز و جنایی را دارد اما اساسا یک فیلم بررسی کاراکتر است.این فیلم مشاهده گر دقیق احساسات انسانی در مواجهه ی فرد با موجود دد صفت ،بی رحم و فوق العاده خشن است:احساساتی که در مواجهه با بی عدالتی و زور گویی ها خودنمایی می کند.به همه اینها فیلبمرداری راجر دیکنز،تدوینبرادران کوئن و از همه مهمتر موسیقی بسیار زیبای (کارتر برول) را اضافه کنید.نتیجه ی کار تکان دهنده،منحصر به فرد و زیباست.

فیلم جای برای پیرمردها نیست در مجموع سه کاراکتر اصلی دارد.آنتون شیگور(خاویر باردم)قاتل بی رحمی است که حتی در موقعی که تحت بازداشت پلیس است و به دستانش دستبند زده اند نیز خطرناک است.شیگور در دشت های تگزاس پرسه می زند و هر کسی را که سر راهش ببیند از بین می برد.مگر اینکه طرف آنقدر خوش شانس باشد که در بازی شیر یا خط برنده شود. لولین ماس (جاش برولین) یک جوشکار سابق است که همراه همسرش (کلی مک دانلد)در یک خانه کاروانی زندگی می کند.این مرد بیچاره یک روز هنگام شکار تصادفا با صحنه عجیبی روبرو می شود.جنازه های سوراخ سوراخ شده و بسته های هروئین گویای آن است که این افراد موقع انجام معامله مواد مخدر با هم اختلاف پیدا کرده اند و یکدیگر را کشته اند. ماس حدس می زند که پولها نیز باید جایی در همین نزدیکی ها باشد. حدس او درست است او موفق می شود دو میلیون دلار پول را که داخل کیفی قرار دارد پیدا کند. ماس پول ها را بر می دارد و فرار می کند.شخصیت سوم قصه،کلانتر تام بل(تامی لی جونز)نام دارد.شیگور در تلاش است تا ماس را پیدا کرده و پول ها را از او بگیرد.کلانتر جدای از اینکه کشت و کشتار قاچاقچیان در حوزه ی تحت مسئولیت او رخ داده.در صدد است که با یافتن و دستگیری شیگور جلوی جنایت های بعدی او را بگیرد.کسان دیگری نیز در قصه حضور دارند.کارسون ولز(وودی هارلسون)که یک جایزه بگیر مغرور است : تاجری(استیون روت) که کارسون را استخدام کرده:و مجموعه ای از کارمندان هتل ها و فروشگاههایی که بدبختانه سر راه شیگور ظاهر و کشته می شوند.

اما عیار بازیگری فیلم فوق العاده بالاست.خاویر باردم با آن موی بلند سیاهی که روی شانه هایش ریخته و با آن چهره ی خشن و بی رحم، به این زودی ها از خاطر ه ها پاک نمی شود.باردم موفق شده است یکی از خبیث ترین و در عین حال باورپذیرترین آدم بد های سینمایی را تجسم ببخشد.و شک نکنید اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد انتظارش را می کشد.(همانطور که جایزه گلدن گلاب امسال و همچنین بهترین بازیگر مرد از جشنواره ونیز ) را به دست آورد.جاش برولین نیز با بازی خوب و محکم خود می تواند امیدوار به احیای دوران بازیگری اش باشد برادران کوئن استاد دور انداختن قواعد و فرمولهای قرا دادی اند و آنها به این تزتیب وسترنی ساخته اند که وسترن نیست. فیلم جنایی ساخته اند که جنایی نیست.تریلری ساخته اند که تریلر نیست و کمدی ساخته اند که کمدی نیست و این همان چیزی است که ما از یک سینمای خوب انتظار داریم.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 1:44 بعد از ظهر |

چهار ماه، سه هفته و دو روز"، صرفنظر از نامش، فیلمی است که تمام اتفاقات آن در یک روز دلخراش به وقوع می پیوندد و تاثیر این وقایع به حدی است که بیننده را به گونه ای در حالت معلق نگاه می دارد. کریستین مونگیو در این کار از هیچ حقه ای استفاده نمی کند و فیلمش را به شیوه ای بسیار صریح و روان نشان می دهد، بطوریکه در بیشتر اوقات دوربین در جایی ثابت است و تنها مشاهده می کند. موضوع فیلم هم موضوعی انسانی و درباره ستم حاکم در زمان حکومت دوران کمونیسم در رومانی است و به مانند بسیاری از فیلم های سیاسی کاملا روی پردازش شخصیت تمرکز یافته است. ماجرای فیلم در سال 1987 و آخرین روزهای دیکتاتوری نیکولا کاوچنکو اتفاق می افتد. داستان از یک خوابگاه دانشجویی آغاز می شود، جایی که اوتلیا (آناماریا مارنیکا) سعی می کند که به همکلاسی ناتوان اش، گابیتا (لورا واسیلو) کمک کند تا بچه اش را سقط کند. و این در حالی است که این عمل از سال 1966 از طرف رژیم کمونیستی رومانی اکیدا ممنوع اعلام شده است و هر کسی که آنرا انجام دهد یا در این کار دست داشته باشد به زندان محکوم می شود. این کار ریسک بزرگی برای اوتلیا و گابیتا به حساب می آید. از طرفی آنها نمی توانند با مادری مجرد روبه رو شوند و بچه را نگه دارند و از سویی دیگر ترس برخورد با ماموران را دارند. مونگیو اینجا موعظه نمی کند، بلکه آن جزئیات ناخوشایند را با پایداری صادقانه ای بیان می کند. عنوان فیلم اشاره دارد دقیقا به زمانی که گابیتا باردار می شود، حقیقتی که او به طور احمقانه ای از آن مرد خائن که به نام باب (ولاد ایوانف) که مسئول سقط بچه است، پنهان می کند. باب، گابیتا را در اتاق هتلی که قبلا رزرو شده بود می بیند. بازی ایوانف در نقش باب که جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم را از اتحادیه منتقدان لس آنجلس را هم از آن او کرد، در چنان سطحی بسر می برد که قادر است تا خون بیننده را در رگ هایش منجمد کند.

بعد از سقط جنین هیجان فیلم به جاهای دیگری می رود. اوتلیا با بی میلی گابیتا را در تخت ترک می کند و به قصد شام خوردن با دوست پسرش ادی (الکساندرا پوتوچن) از آنجا خارج می شود و در خانه ادی با خانواده و مهمانان پر سر و صدایشان روبرو می شود. صحنه میز غذاخوری که به شیوه  کلوز-آپ، توسط فیلمبردار با استعداد اولگ موتو فیلم برداری شده، اوتلیا را در دریایی از سخنان نامشخص گیر می اندازد. ما در این صحنه می دانیم که اوتلیا درباره چه چیزی فکر می کند و چطور خودش را از آن فضا دور می نماید. اوتلیا از مهمانی با عجله به هتل، پیش دوستش برمی گردد و این جایی است که اودیسه وحشت شروع می شود. اوتلیا می خواهد جنین گابیتا را که سقط شده است در جایی دور بیندازد و مارنیکا به شیوه ای بازی می کند که تمام احساسات ترس و وحشت را به بیننده منتقل می کند. صحنه ای عظیم از نظر بازیگری و همچنین کارگردانی. سکانس های پایانی فیلم هم که در یک رستوران واقع شده است، مونگیو می خواهد لحظه ای را به ما بدهد که تم فیلم را تشدید کند. صحنه آخر فیلم تنشی است بین دو قطب که به طور چشمگیری از صورت مارنیکا خوانده می شود و آن را به سطحی از هنر پیوند می دهد.

 

فیلم کریستین مونگیو،  سال 1987 رومانی را نشان می دهد و روی دو دختر جوان دانشگاهی متمرکز شده است که یکی از آنها می خواهد با سقط جنین مانع از بارداری اش شود. وقایع فیلم فوق العاده جذاب، متفکرانه و ماهرانه نشان داده شده است. فیلم دارای کنایه های بسیاری است که در عصر دیکتاتوری نیکولا کاوچنکو اتفاق می افتد، کسی که حکومت خودش را عصر طلایی می نامید. مانند شبی بی پایان دنیای فیلم دنیایی است که به نظر می رسد لذت و خوشی در فضایی دود آلود گیر افتاده است. دنیایی که سقط جنین غیر قانونی است و در آن پزشکانی به طور مخفیانه این کار را انجام می دهند و سفر بازیگران آن گاهی دل خراش و بعضی اوقات به مثابه هیجانی است که انسان را معلق نگه می دارد. اگر چه بسیاری از نظرات منتقدان بر روی منظر مشکلات اجتماعی آن دوره متمرکز شده که کاملا هم درست است، ولی فیلم برای من یک بررسی کاراکتر است. ما اوتلیا را می بینیم که چطور برای کمک به دوستش حتی حاضر می شود که خودش را در اختیار آن مرد خبیث بگذارد. واقعا عجیب بود که فیلم در لیست نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی قرار نگرفت.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:1 قبل از ظهر |

معرفی گروه نور

 

گروه نور یکی از گروه های ایرانی و فرانسوی که به سرپرستی کریستف رضاعی(که بیشتر به

معرفی ایشان خواهیم پرداخت) اهنگساز دورگه ایرانی فرانسوی ۲سال پیش نخستین اثر خودرا به نام البا منتشر کردند که به تازگی کنسرتی را هم در تالار وحدت به مدت ۳شب به اجرا گذاشتند.

 

گروه نور حرف تازهای در موسیقی زده است.تلفیق موسیقی قرون وسطی با موسیقی کهن ایرانی به خصوص موسیقی منطقه کردستان که از قدمت بیشتری نسبت به گونه های مشابه خود برخوردار است و تحولی نو در نگرش به موسیقی تلفیقی است.

 

این گروه با ۹ نوازنده ایرانی و فرانسوی در ابتدا بیشتر موسیقی غربی از قرون وسطی گرفته تا  دوره باروک را در اثار خود اجرا میکند و ار تباط جالبی میان موسیقی قرون وسطی اروپا و موسیقی اصیل ایرانی برقرار است.کریستف رضاعی معتقد است که شباهت ها و نقاط مشترک زیادی میان موسیقی قرون وسطی و موسیقی ایرانی وجود دارد.موسیقی اصیل ایرانی به صورت سینه به سینه نقل می شد و شفاهی بود و این نخستین نقطه مشترک میان موسیقی اروپایی وسطی و ایرانی است. واز همه مهمتر مردمی بودن موسیقی قرون وسطی و شباهت های اینگونه اش به موسیقی ایرانی گروه را مصمم تر کرد.

 

 

هدف اصلی گروه نور حفظ اصالت هر دو موسیقی است و هر کدام از نوازنده ها با دیالوگ رابطه ایجاد میکنند ولی با حفظ اصالت و لهجه موسیقیا یی خودشان.موسیقی قرون وسطی موسیقی مذهبی و مسیحی نیست.چون بخش عظیمی از موسیقی این دوره اروپا به اواز های مردمی مربوط میشود که حتی داستان های عاشقانه دارند که گاهی با زمزمه شدن این اواز ها مخالف بوده است.

 

 

از جذابیت های کار این گروه قرار گرفتن نوا های کردی و اواز های کلیسایی در امتداد یکدیگر است و همچنین هما هنگی زیادی بین نوازندگان گروه نور با اینکه از دو ملیت هستند وجود دارد.

 

حضور استاد حسین علیزاده به عنوان مهمان در کنسرت بیانگر این نکته است که تفکرات این

گروه در راستای نگرش خاص بزرگانی چون ایشان است.

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |

     

      آوای ایرانی

     شبکه پخش:چهار سیما

    زمان پخش:دوشنبه ۲۱:۴۰

    موضوع بر نامه:بیان زندکی بزرکان موسیقی

    مخاطب: عام

    هدف بر نامه: اعتلای سطح فر هنگی مخاطبان

    مدت بر نامه: ۵۰دقیقه

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 1:24 بعد از ظهر |

"به نام خدا"

 

روز ثبت نام برای انتخاب واحد های نهایی به پای برد ارتباطات رفتم اکثر اساتید برایم اشنا بودند ولی یکی از واحدها به نام تجزیه و تحلیل بر نامه رادیو و تلویزیون استادش نا اشنا بود " علیر ضا گلستانی" .

یکی از بچه ها که  کنارم ایستاده بود و نگا هش به واحد های انتخابی بچه های ۸۲ بود. ازش پر سیدم : گلستانی میشناسی؟

_اره

_خوبه؟

_اره . ادم باحالی

روز شروع کلاس ها  ساعت ۸ صبح دوشنبه با استاد گلستانی کلاس داشتم. شب قبل به این فکر میکردم ادم باحالی یعنی چی؟ با بچه ها رفیق؟ کاری به کارت نداره؟ خوب نمره میده؟

وارد کلاس شدم و روی صندلی که روبروی جایگاه استاد بود نشستم. سرم پایین بود و به پرینت واحد هایم خیره شده بودم. در باز شد و یک چهره ی جدیدی را دیدم  . فکر کردم که یکی از بچه های ارتبا طا ت که تا حالا ندیدمش اما به محظ ورودش کل کلاس به احترام برایش بلند شدند.ایشان هم با لحنی خودمانی گفتند: بفرمائین بچه ها.

بعد از نشستن بر روی جای گاه استاد . ادامه دادند: من علیرضا گلستانی  هستم کارشناس تولید سیما و دانشجوی ارشد ادبیات نمایشی. و توضیحاتی در مورد درس دادند . . .

در لابه لای درس بحث سینما را مطرح کردند و این جرقه ای بود برای علاقه ی من به ایشان که توسط خود استاد زده شد و  فیلم ادیسه فضایی  اثر استنلی کبریک بود.

به مرور زمان یکی یکی سوالات را برای خودم پاسخ دادم. اره ادم با حالی چون کلاسش خوشک نیست و اظهار نظر را برای دانشجو میدونه.  با بچه ها رفیق چون بعضی را با اسم کوچک صدا میزنه و اظهار نظر هایشان را علمی و دوستانه جواب میده.

کاری به کارت نداره چون به شما فر صت فکر کردن میده و فکر شما را برای انتقاد ازاد میذاره.

 و نکته ی بسیار قابل توجه که در ابتدا عرض کردم جوان بودن ایشان است.

بعضی از ما جوان بودن اساتید را نشانه ی ضعف در نحوه ی تدریس می دانیم . اما استاد گلستانی در رده ی اساتید پر تجربه هستند به ما نند اساتید دیگر ارتباطات که هر یک دریایی از علم را اموخته اند و سعی در انتقال ان به نسل های اینده هستند.

در ضمن هنوز یک سو ال بد ون پاسخ مانده ان هم . .

 

 

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 8:5 بعد از ظهر |

"به نام خدا"

فرزندان ادمیان نگرانی های امروز انسان است که اینده را برای ما بازگو میکند.این فیلم بر اساس رمانی از پی.دی.جیمز است که در بریتا نیا ی سال ۲۰۲۷ و در طی۱۸ سال هیچ کودکی به دنیا نیامده است که البته خانم جیمز این کتاب را در پاسخ به این سوال نوشتند که اگراینده برای انسان وجود نداشته باشد چه خواهدشد؟

فرزندان ادمیان از ان دسته فیلم هایی است که با دیدن ان سوالات بسیار زیادی در ذهن انسان شکل میگیرد که مهمترین این سوالات این است که سر نوشت بشریت چه خواهد شد!

این فیلم امیخته ای از درام -هیجان و چاشنی جنگ و شاید علمی تخیلی را به دنبال دارد و این با عث نگرانی بشر است. البته محور اصلی فیلم بر این نکته تاکید دارد که اگر نا باروری به وجود اید ونسل انسان در انقراض قرار بگیرد چه خو اهد شد! که در این میان انسان با بحران هایی همچون: نژاد پرستی- بحران تروریسم - بحران نا بودی محیط زیست - بحران حکومت های سرکوبگر و قدرت طلب و ... دست به گریبان است.

در اواخر فیلم صحنه ای که تئو(کلایو اوون) و کی(کلر هوپ اشتی) با نجات جان کودک از ساختمان در حال بمباران خارج میشوند یکباره جریان فیلم حالت درام را به خود میگیرد و نیروهای پلیس که در حال سرکوب شورشیان هستند دست از اسلحه می کشند تا پس از۱۸ سال بار دیگر صدای گریه ی کودکی را بشنوند.

این فیلم در سال گذشته به عنوان بهترین فیلم نامه ی سال انتخاب شد و این نکته را باید در نظر داشت که ممکن است علت اصلی توجهات به این فیلم ماجرای دلهوره اور ان با شد که با اتفاقات امروز دنیا همخوا نی دارد با اینکه تصویری هرچند غیر قابل باور را نشان میدهد.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 6:16 بعد از ظهر |

"به نام خدا"

حتی اگر هم شکستم بدی هنوز بهترینم

به گزارش روزنامه ی همشهری_پل نیومن یکی از ستارگان پر فروغ دهه ی ۶۰تا اواسط ۸۰ دیگردر هیچ فیلمی بازی نخواهد کرد.

در ایران بیشتر سینما دوستان و علاقه مندان به این بازیکر توانا او را با فیلم هایی همچون گربه روی شیروانی داغ(۱۹۵۸) لوک خوش دست(۱۹۶۷) بوچ کسیدی و ساندس کید(۱۹۶۹) اسمان خراش جهنمی  (۱۹۷۴) میشناسند.

نیو من را بیشتر به خاطر ظاهری خوشتیپ - بدنی ورزیده و چهره ای مغرور و جذاب می پسندیم و تعریف و تمجید ها به قدری بر چهره ی او سنگینی میکرد که وی در مصاحبه ای خطاب به روز نامه نگاران گفت: دلم میخواست فکر کنم اگر چشم ها یم به جای ابی خا کستری یا قهوه ای بود باز هم چیزی می نوشتید!  و موضوع تا کنون برای او ازار دهنده است. اگر منصفانه تر قضاوت کنیم نقش وی را در فیلم مرد به خاطر می ا وریم که از ابتدا تا انتهای فیلم خود را کم حرف و مرد عمل نشان داد و ثابت کرد ظاهر بی تفا وت نمی تواند ملاکی بر بی رحمی با شد. از طرفی نقش وی را در لوک خوش مرور میکنیم که انسانی است که هیچوت از تلاش دست بر نمی دارد و برای اجرای نفشه ی خویش مانند برده ها دستورات را اجرا می کند.

نیو من برای ایفای نقش در بیلیارد باز که کار گردانی انرا مارتین اسکورسیزی بر عهده داشت برنده ی اسکار شد.

همچنین وی با اوج و فرود هایی همراه بوده که وی در فیلم بیلیارد باز خطاب به جکی گیلسن میگوید : حتی اگر شکستم بدی هنوز بهترینم.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 3:4 بعد از ظهر |

"به نام خدا"

رابرت دنیرو و ال پاچینو پس از ۱۲ سال در کنار یکدیگر به ایفای نقش می پردازند:

به گزارش روزنامه هموطن سلام-این دو بازیگر بزرگ سینمای دنیا در تریلری جنایی به نام قتل موجه در کنار یکدیگر قرار میگیرند.دنیرو و پاچینو اخرین حضور خود را در التهاب ساخته ی مایکل مان کرگردان صاحب سبک در کنار هم را تجربه کردند.واین بار جان ایونت از انها برای اخرین ساخته اش دعوت به همکاری کرده.

در التهاب بیشتر دقایق فیلم شاهد تعقیب و گریز دزد و پلیس هستیم که با پیشنهاد پلیس یعنی پاچینو و دزد که دنیرو نقش انرا بر عهده داشت یکی از سکانس های معروف سینما در خاطره همگان به یادگار میماند که در کافی شاپ این دو چهره به چهره هنر خود را به رخ دیگری می کشند.

گرچه انتقادادتی بر بازی این دو البته نسبت به دیگری وجود داشت اما با زهم پاچینو و دنیرو ثابت کردند که حضورشان بر پرده ی نقره ای یک کلاس بازیگری است.

پاچینو و دنیرو همیشه فعالیت خود را بدون مکث ادامه داده اند.دنیرو در سال پیش چوپان خوب را کارگردانی کرده و پاچینو در۱۳ یار اوشن به ایفای نقش پرداخته.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 1:48 بعد از ظهر |

"به نام خدا"

 

لی استراسبرگ در سال ۱۹۰۱ در شهر بودزانو واقع در لهستان  به دنیا امد . خانواده او هشت سال بعد به امریکا مهاجرت کردند.او در سال ۱۹۲۳ به عنوان هنرجوی بازیگری در کلاس های ریچارد بولسلاوسکی اسم نویسی کرد و هشت سال بعد از ان تئاتر گروپ را بنیانگزاری کرد وی با تشکیل گروهی از بازیگران به ارائه نقش های متفاوت بر اساس اموزه های کنستانتین استا نیسلاوسکی پرداخت.در سال ۱۹۳۶ از گروه جدا و به فعالیتهای مستقل از جمله کارگردانی پرداخت.

استراسبرگ به تکوین نظریاتش پیرامون بازیگری دست زد که بعدها در پی تکمیل ان متد اکتینگ نام گرفت.در سال ۱۹۵۱ هنگامی که مدیر هنری اکتورز استودیو شد روش را در امریکا تثبیت کرد.

 استراسبرگ در پی زندگی هنری پر بارش تحقیق و اکتشاف  بازیگری و همینطور کلاس هایی برای اموزش بازیگران و کشف استعدادهای بزرگ خدمات بسیار کرد.

وی استادی بود که او را کمتر در سینما دیده ایم.او تنها حضور خود را  برای دوستان و طرفدارانش بر پرده ی سینما در پدر خو انده ی ۲ به یادگار گذاشت.هدایت بازی ال پاچینو در پدر خوانده۲به عهدی او بود و پاچینو نیز اسکار خود را برای بازی در بوی خوش زن دریافت کرده بود را به استاد استراسبرگ تقدیم کرد.وی درس های استاد خود را فرا گرفت و با شها مت به نقد و تفسیر انها پرداخت.

استراسبرگ در ۱۷ فوریه ۱۹۲۸به علت سکته ی قلبی در نیویورک در گذشت و میراثی بزرگ در عرصه ی نما یش از خود جای گذاشت.

+ نوشته شده توسط آرش حفیظی در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |